زنده گی و زمانه ی میمکاف ...

قوانین از آهن ساخته شده‌اند ، میم، امیدوارم این را فهمیده باشی. هر قدر هم خودت را لاغر کنی،koja... قوانین نرمتر نمی‌شوند. دیگر جایی برای انسان‌های کامل باقی نیست ، مگر در قطب جنوب یا دریاهای دور . میم ، اگر سازش نکنی می‌میری. و تصور نکن که فقط تحلیل می‌روی، ضعیف و ضعیف تر می‌شوی تا فقط روحت باقی بماند و بتوانی به فلک اثیری پرواز کنی. مرگی که انتخاب کرده‌ای پر از درد و رنج و شرم و افسوس است ،‌و روزهای زیادی را باید متحمل شوی تا رهایی سربرسد. تو می‌میری و داستانت هم می‌میرد ، برای همیشه و تا ابد، تا ابد مگر اینکه سر عقل بیایی و به حرف من گوش کنی. به من گوش کن میم ، من تنها کسی هستم که می‌تواند تو را نجات دهد. من تنها کسی هستم که روح پاک تو را می‌بیند؟ من تنها کسی هستم که غمخوار توست .فقط من درک می‌کنم که تو نه یک نمونه‌ی آسان در اردوگاهی آسانگیر هستی و نه یک نمونه‌ی سخت در اردوگاهی سختگیر، بلکه روح انسانی هستی که فراتر و فروتر از طبقه بندی است ، یک روح پاک ، به دور از دکترین‌ها و تاریخ، روحی که درون تابوتِ سفت و سخت سنگی پروبال می‌زند و پشت آن ماسک دلقک وار نجوا می‌کند. تو به نحو خاص ـــ ادامه ی مطلب را کلیک کنید ---
ادامه نوشته

تراژدی یک عصیان

بخوانید ...

http://minatext.ir/article.php?no=89

مینیمال ...

... امام رضا !!! ...

 

جمعه بود . حسن مثل همیشه به بهشت رضا آمده بود . روی سنmeگ قبر نشست . اشک در چشمانش جمع شد. بی اختیار فریاد زد.آخه چرا؟آخه خدا چرا؟ چرا شفا نگرفت!؟ 

علی کوچولو که انگشتان کوچکش را روی سنگ قبر مادرش گذاشته بود و مشغول فاتحه خواندن بود . گفت: بابا نمی شه که خدا همه رو شفا بده . اگه این جوری بود پس هیچکی نباید بمیره . بابا غصه نخور .

 

 

یک مینیمال بلند در آن اوضاع جوی در پاره ای مناطق مناسب.

 

پ.ن. تاریخ . همین امسال .

... شهر دزدان ...

سرزميني بود كه همه ي مردمش دزد بودند. شب ها هر كسي شاكليد و چراغ دستي دpicasoزدانش را بر مي داشت و مي رفت به دزدي خانه ي همسايه اش. در سپيده ي سحر باز مي گشت، به اين انتظار كه خانه ي خودش هم غارت شده باشد. و چنين بود كه رابطه ي همه با هم خوب بود و كسي هم از قاعده نافرماني نمي كرد. اين از آن مي دزديد و آن از ديگري و همين طور تا آخر و آخري هم از اولي. خريد و فروش در آن سرزمين كلاهبرداري بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم كلاه مي گذاشتند. دولت، سازمان جنايتكاراني بود كه مردم را غارت مي كرد و مردم هم فكري نداشتند جز كلاه گذاشتن سر دولت. چنين بود كه زندگي بي هيچ كم و كاستي جريان داشت و غني و فقيري وجود نداشت. ناگهان ـ كسي نمي داند چگونه ـ در آن سرزمين آدم درستي پيدا شد. شب ها به جاي برداشتن كيسه و چراغ دستي و بيرون زدن از خانه، در خانه مي ماند تا سيگار بكشد و رمان بخواند. دزد ها مي آمدند و مي ديدند چراغ روشن است و راهشان را مي گرفتند و مي رفتند. زماني گذشت. بايد براي او روشن مي شد كه مختار است زندگي اش را بكند و چيزي ندزدد، اما اين دليل نمي شود چوب لاي چرخ ديگران بگذارد. به ازاي هر...ادامه ی مطلب را کلیک کنید ... 
ادامه نوشته

آیا رفتار های اجتماعی هم یک نسبت تعیین شده دارد ؟!؟!

فکر می کنم همتون با 3.14 آشنایی دارید .phi

اما عدد فی phi رو زیاد نمیشناسند . این فی بیست و یکمین حرف الفبای یونانی هم هستش .این عدد اسم های زیادی داره . بهش نسبت طلایی می گن . یا حتا می گن نسبت الهی ...یا عدد حیات.

عدد فی هم یک عدد نا متناهی هستش ...تقریبن ...1.618 ...

...حالا چرا عدد حیات !می دونید چرا ؟

چون که ...

در يك كندوي عسل هميشه تعداد زنبورهاي ماده از نرها بيشتر است. حال اگر تعداد زنبورهاي ماده را به نر تقسيم كنيم در هر كندويي در هر گوشه ي دنيا يك عدد ثابت بدست مي آيد. كه همان في است.

نسبت قطر مارپيچ هاي حلزون نيز نسبت ...ادامه ی مطلب...
ادامه نوشته

ما ایرانی‌ها عقده‌ای هستیم ...

نمی‌دونم شاید بهتر بود می‌گفت‌ام من یک ایرانی عقده‌ای هستم!!!(عادت ندارم یک صفت را به یک ملت یا حتا به یک گروه نسبت بدم) اما آنقدر این عقده‌ای بودن در ما ریشه دار شده که بهتر است به همین راحتی و برای رنجاندن ایرانی این جمله را گفت : "ایرانی‌ها عقده ای هستند".

به قول شاعر: " قصدم آزار شماست!"

برای اثبات جمله‌ی بالا می‌شود چندین مقاله نوشت. اما من مرد این کار نیستم.فقط بیان چند نکته‌ :

تا حالا چند بار و از زبان چند نفر شنیدید که ایرانی‌ها خیلی خیلی با هوشند. و در همه‌ی قلمروها بهترین‌ هستند. عمومن ایرانی‌ها معتقدند که باهوش‌ترین و مستعد‌ترین موجودات روی کره‌ی زمین و مریخ و چند تا سیاره‌ی دیگه هستند. هنر نزد ایرانیان است و بس! /

فکر می‌کنم عقده‌ای شدن ایرانی جماعت ارتباط
ادامه نوشته

حقوق مردم در جمهوری اسلامی(حکومت اعتدال) ...

مرگ حق است –

هفته ی پیش دادستان کل کشور راجع به مرگ - یک دانشجوی زندانی – گفته بود مرگ حق است و اتفاق می افتد و ما هم همواره در چنین مواردی اظهار تاسف خود را اعلام کرده ایم .

با خودم فکر می کنم این دولت و حکومت چقدر به حقوق مردم خود احترام می گذارد. بنده تازه به این مطلب پی بردم و واقعن مدیون دادستان هستم که حقوق ما را یاد آور می شوند .

واقعن وقتی آدم به آمار مرگ در ایران نگاه می کند . مثلن به آمار اعدامی ها در سال های 57 و 58 و 59 و یا حتا 67 ، یا قتل های زنجیره ای یا آمار شهیدان جنگ ، آمار کشته ها در خیابان ها که هر 20 دقیقه حق یک نفر ایرانی را کف دستش می گذاریم . اینکه ایران در سکته های قلبی دارای رکورد های جهانی است .

اینجا ست که هر انسان بی خردی ! ( بخوانید بنده) هم می تواند پی ببرد  احترام به حقوق دیگران یعنی چه .

این ها کم الکی نیست . شما فکر کنید اگر در یک کشور اروپایی زندگی گنید میانگین عمر بالای 85 سال است . یعنی 85 سال طول می کشد تا به حقوق خودتان برسید . اما در ایران اسلامی این طور نیست . دولت و حکومت تمام تلاش خود را می کند که مردم هر چه سریعتر به حق و حقوق خود برسند .

بله .

از آنجایی که می گویند محور اعتدال ، حق است باید بگوییم ما حکومت معتدلی داریم.

امیدوارم بنده نیز هر چه سریع تر به حق و حقوق خود برسم .

و شما هم همینطور !

 

پ.ن.

این که باید بخندید یا گریه کنید ، تصمیم با خودتان .