سه اپیزود از حال و احوال کافمیم...
1- سهتار
چند هفته پیش بود . برخلاف همیشه از دور نگاهش میکردم. آدمها زیاد تر از همیشه بودند. شلوغ بود. صدایش را شنیدم . همان اول دلم گرفت . فکرش را نمیکردم. از حالی به حالی. خوب که فکر میکنم حتا میتوانست اشکم را درآرد. تمام این حال فقط در کمتر از 10 ثانیه حادث شد. خودم را کنترل کردم . از آدمهای جوگیر خوشم نمیآید. یعنی من را گرفته؟ به نظر خودم دیگر معمولی بودم . تمام که شد .دوست بغل دستی گفت: (................)
و من فهمیدم که شاید خودم را نفهمیدم.
بعد چهار مضراب درویش خان با تار آمد برخلاف همیشه شاد نشدم.
اسمش را میگذارم نوستالژیک سهتار ... دیگه میترسم... دیگه میترسم به سهتار دست بزنم. مازیار گفته بود: از چهار تار سه تار برادرم دو تا برای تو ... ... ... دو تا برای من ...
در ادامه ی مطلب می خوانید...
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵ ساعت 1:13 توسط کافمیم
|
ثبت است بر جريده عالــم دوام مـا !