The windmills of MY mind
...امروز این صحنه رو به چشم دیدم ....Like a carousel that’s Turning running rings
Around the moon ( مانند یک چرخ و فلک که پیوسته دور ماه می چرخد ) بلوار وکیل آباد ، ترافیک ، و فانفار پارک ملت که داشت دور قرص ماه می چرخید .
و خب زمزمه کردم . خواندن این آهنگ ، شعر ، برام آرام بخشه !. این شعر و اولین
بار از زبان فرهاد شنیدم ، این که چه کسی آهنگ و برای بار اول خونده نمی دونم ... (( ضعف ترجمه را به خوبی شعر ببخشید )) The windmills of your mind آسیاب بادی ذهن تو
Round Like a circle in a spiral, گرد، مانند یک حلقه در یک مارپیچ
like a wheel within a wheel,
مانند حلقه ای درون حلقه
Never ending or beginning on an ever spinning reel,دیگر هرگز شروع و پایانی ندارد ، روی یک قرقره ریسندگی همیشگی
Like a snowball down a mountain or a carnival balloonمانند یک توپ برفی پایین یک کوه ،یا یک بالن جشن شادی
Like a carousel that's turning running rings around the moon,مانند یک چرخ و فلک که پیوسته دور ماه می چرخد
Like a clock whose hands are sweeping past the minutes of its face,مانند ساعتی که عقربه هایش بی وقفه می چرخند لحظه ها روی صفحه اش میگذرند
And the world is like an apple whirling silently in space,و جهان مانند یک سیب در حال چرخش به آرامی در فضا
Like the circles that you find in the windmills of your mind.
مانند حلقه هایی است که در آسیاب بادی ذهنت می یابی !
Like a tunnel that you follow to a tunnel of its own,مانند تونلی که شما را به تونلی در خودش
Down a hollow to a cavern where the sun has never shone,در پایین چاله ای به طرف غاری می برد که خورشید هرگز نتابیده است
Like a door that keeps revolving in a half-forgotten dream,مانند دری که در یک رویای نیمه فراموش شده می چرخند
Or the ripples from a pebble someone tosses in a stream,یا مانند صدای موج ریگ هایی که کسی در نهر می اندازد .
Like a clock whose hands are sweeping past the minutes of its face,مثل ساعتی که عقربه هایش مدام می چرخند . زمان روی صفحه اش در گذراست
And the world is like an apple whirling silently in space,و جهان مانند یک سیب در حال چرخش به آرامی در فضا
Like the circles that you find in the windmills of your mind.مانند حلقه هایی است که در آسیاب بادی ذهن می یابی !
Keys that jingle in your pocket, words that jangle in your head;کلید هایی که در جیبت ، جیرینگ جیرینگ می کنند، کلماتی که در سرت دلننگ دلنگ می کنند .
Why did summer go so quickly? Was it something that I said?چرا تابستان به سرعت گذشت ؟این چیزی بود که من گفتم ؟
Lovers walk along a shore and leave their footprints in the sand;
عشاق در کنار ساحل قدم می زنند و رد پاهایشان روی شن می ماند
Is the sound of distant drumming just the fingers of your hand?آیا این صدای ضعیف تنها از ضرب انگشتان دست شما بود؟
Pictures hanging in a hallway and the fragments of a song,تصاویر آویزان در یک راهرو یا قسمتی از یک ترانه ،
Half-remembered names and faces, but to whom do they belong?نیمی از اسامی و چهره ها به یاد آمدند، اما آنها به چی تعلق دارند؟
When you knew that it was over, were you suddenly awareوقتی تو می فهمی که همه چیز تمام شده است ، آیا ناگهان تو متوجه شدی
That the autumn leaves were turning to the color of her hair?که برگ های پاییز تبدیل به رنگ موی او شدند؟
Like a circle in a spiral, like a wheel within a wheel,مانند یک حلقه در یک مارپیچ، مانند حلقه ای درون حلقه
Never ending or beginning on an ever spinning reel,دیگر ، هرگز شروع و پایانی ندارد روی یک قرقره ریسندگی ، همیشگی
As the images unwind, like the circles that you findمانند تصاویر باز نشده ، مانند حلقه هایی
In the windmills of your mind.
که در آسیاب بادی ذهنت می یابی !
((Dusty
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۵ ساعت 9:49 توسط کافمیم
|
ثبت است بر جريده عالــم دوام مـا !