از آدم سیاسی تا انسان اجتماعی...
نزدیک به شش سال پیش وقتی وارد دانشگاه شدم. از یک کافمیم درونگرا، تنها و شاید بشه گفت گوشه گیر چرخشی داشتم به یک کافمیم! اجتماعی!! فعالیتهای گروهی رو شروع کردم. انجمن علمی، دفتر فرهنگ و شب شعر و حتا تاسیس (NGO) . اما انگار در تمام این اجتماعی بودن تنهایی و درونگرا بودن و حفظ کردم. درست بعد از رییس جمهور شدن آقای احمدینژاد در دور نخست! فعالیتهای سیاسی رو به صورت جدی شروع کردم. نزدیک به دو سال دراین دوران که فضا دلچسب هم نبود فعالیت سیاسی مستمر داشتم.
شاید نزدیک 7 سالی هست که سیاست (چه کثیفش چه اگه پیدا بشه تمیزش و !) مسایل اجتماعی و فرهنگی و ... دنبال میکنم. بحثهای اجتماعی فرهنگی اقتصادی سیاسی!!!
در طی دو سال گذشته کمکم دوباره گویا چرخشی داشتم به یک کافمیم دیگر. نه فعالیت سیاسی نه ... و نه ... . در این دو سال فقط میخواندم میشنیدم و گفتگو میکردم.
سیاسی بازیمان شده روزنامه و خبر و تحلیل و مقاله و در نهایت تحلیل و شرح یک موضوع برای اطرافیانی که زیاد هم کم هستند!
نمیدانم کجای کار هستم، اصلن کجای کار باید باشم؟
یک آدم سیاسی تا یک انسان اجتماعی... کجاست؟
تجربه کردن و بزرگ شدن و ...، احساس می کنم در شش ماه گذشته در زندهگی کافمیم تجربه و بزرگ شدن در دایرهی شخصی آنچنان که باید نبوده، شاید هم اثری است از آنچه در جامعه میگذرد. راستی چند وقت پیش زمستان شروع شد. زمستان تان مبارک!
پا نوشت:
(دو سه هفته پیش در خبرها اسم یکی از دوستان قدیمی ام را خواندم که با وثیقه از زندان آزاد شده . یادم آمد شب چله دو سال پیش با همه دوستان میهمان این دوست بودیم.
دیروز هم خبر بازداشت یک دوست قدیمی دیگر را خواندم. وقتی شرق بسته شد این دوستم می گفت احساس می کنه پدرش فوت کرده! توی وبلاگش هم کاریکاتور خودش را گذاشته بود. با اون دماغ گنده. از وقتی به تهران آمدم از همهي بچهها بی خبرم حتا آنهایی که به تهران آمدند!)
ثبت است بر جريده عالــم دوام مـا !